تبليغاتX
.::.حرف راست.::.

                                                      

خیلی وقت است که می خواهم در موردنامه های عربی بنویسم  که بسیاری از مامی شه گفت کورکورانه و تعصبی به نشانه ی ارادت به اهل بیت!نام های خود را عربی می گذاشتیم!

من یک عرب را میشنایم که می گفت حتی در کشورهای عربی هم بسیاری ازانها استفاده 

نمی شود اما جالب اینکه در کشور ما که فارس هستند وجود دارد!

به هر حال من برای نمونه چند نام عربی رابا تفسیرش گذاشته ام که قضاوت با خودتان!   

ام الکلثوم :ام یعنی مادر و کلثوم به فرزند خیکی و چاق گفته می شود.

خدیجه:به سقط جنین شتر می گویند.

بتول:زنی که هوس مرد وهمخوابگی دارد.

سمیه:از سم می اید و به اندازه زهری که در چیزی باشد می گویند.

سکینه:که مسکین نیز این نام هم خانواده است به بانوی گدا و خار و بیچاره می گویند.

رقیه:که از ریشه رق می اید و به معنی افسون و نیرنگ و جادوگری است.

عذرا:به هر ان چیزی که سوراخ نشده باشد می گویند.

فاطمه:از فطم می اید و به بچه شتر ماده می گویند.

اگر کمی در معانی نام ها درنگ کرده باشید متوجه خواهید شد که تمام این دلیل ها راست است و این حیله تازیان(اعراب)به دلیل نفرت از شیعه است که ما خود به انها کمک کرده ایم  برای راحت مسخره کردن ما!

در ادامه تقاضا دارم اگر در جستجوی نامی هستید از میات این همه نام با معنی و باستانی خودمان انتخاب کنید تا هم به گذشته ی تاریخی خود احترام گذاشته باشیم  وهم از مکر این تازیان در امان باشیم.

                                                     

سال ۱۳۸۶ سال کوروش بزرگ
نوشته شده در  جمعه بیست و هفتم مهر 1386  توسط گمنام  | 


خواجه حافظ شيرازي محمد حافظ در حدود سال ۷۲۶ در محله شيادان شيراز به دنيا آمد. محله شيادان

سابق را امروزه محله درب شاهزاده مي گويند.پدر حافظ بهاالدين از اصفهان به شيراز مهاجرت كرد و در آنجا به تجارت پرداخت و ثروتي اندوخت.

                           

اما چون خردسال بود كه پدرش در گذشت ثروت پدري را از دست داد و ناگزير شد خيلي زود وارد زندگي

شود و با عرق جبين و كد يمين امرار معاش نمايد.

                       لطفا وحتما از وبلاگ فريادهاي خاموش ديدن فرماييد 

نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم مهر 1386  توسط گمنام  | 


  بوق داریم که سلام که احوال شما که مهمانی  پریشب خوش گذشت قربان!

که سلام برسانید عیال را و دیده بوسی کنید نوباوگان را و سه شنبه شب تشریف بیاورید.

بوق داریم که بیا که به کجا چنین هراسان؟که تو مسافری و من مسافرکش و شاید بشود

  چند قدمی همسفر شد در این برهوت آهن و دود که می دانی چقدر شنیدن"دربست"

                                                    تو را عاشقم!

  بوق داریم که برو که تکان بخور که ظاهرا تازه از خارج تشریف آورده ای سوسول!

که مگر آن یک وجب خالی جلوی چشمت را نمی بینی جوحه؟که پس چرا دریغ می کنی

                          این حجم سبز را از خودت و پشت سری هات؟

  بوق داریم که هوی مگه کوری؟که این لگن را در معامله پایاپای با چند راس گاو و گوسفند

       صاحب شدی ای چوپان؟!که حالا این به کنار مظنه گواهینامه چند راس است؟

                                       

  بوق داریم که شناختی؟که فکر کرده ای این خیابان در روی نامرئی دارد که درری؟

    که خیال باطل کردی که پیکان من کم می اورد از بنزت؟که آینه میزنی و در میری؟

                           که  بگیریم طرفت ببینی کی بیچاره میشه؟ 

  بوق داریم که بفرما که خرت چنده؟که خوشحال می شویم از رکاب زدن در معیت شما

     که اصلا چه کسی حرف کرایه را زد! که فحش می دهی و لیچار می گویی؟ 

  بوق داریم که ............... که..................(شرم دارم از گفتنش ببخشید!)که اگه مردی

     پیاده شو  که میخوای  اگزوز ماشینت را بگیرم جانت دربره نفله؟شنفتی که.............؟

 

   بوق زبان ماشین ها است باید زبان انسان ها را هم یاد گرفت!

نوشته شده در  جمعه بیستم مهر 1386  توسط گمنام  | 


آمار ها می گوید زمان رسیدن اورژانس به بیمار ۱۰ دقیقه است و زمان دسترسی به مواد مخدر ۵ دقیقه است!

    ولی من می خواهم از یک آمار جدید حرف بزنم.آماری که از هر دوی اینها آزاردهنده تر است.

  آماری که اگر اندکی به اطرافتان نگاه کنید خودتان هم پیداش می کنید.می دانید از چه حرف می زنم؟

    از اینکه در جامعه ای زندگی می کنیم که فرقی ندارد چه کاره باشی....چه لباسی تنت   باشه....

چه ارایشی کرده باشی....مجرد باشی یا متاهل....در بالای شهر باشی یا پایین شهر.....چه وقت از روز رفته باشی بیرون..

هیچ فرقی ندارد.فقط کافیست کمتر از ۵ دقیقه در کنار خیابان بایستی!آن وقت ماشین های مختلفی است

که برایت ترمز میکنند.همه لبخند می زنند و می خواهند سوارت کنند.گاهی حتی موتورها هم می ایستند!

از همه سنی و از همه رنگی واز همه قشری!همه می دانیم در پی چه هستند و چه نیت خبیصانه ای

در سر دارند.ولی درد من از یک چیز دیگه است.از اینکه در رسانه ها می گویند که نحوه لباس پوشیدن

خانمها در جامعه باعث  ناامنی انها در جامعه می شود ولی من می خواهم بگویم ما دیگر به جایی رسیدیم

که فرقی نمی کند چه بپوشی و چگونه بگردی.همه ناامنی را با ترمزشان توی گوشت می زنند

همه آنهایی که به خود اجازه می دهند جلوی هر خانمی بایستد یاداور این نکته می شود که هیچ جا

برای تو امن نیست.وقتی که کار یک دختر کمی طول بکشد  و امکانی برای این که کسی به دنبالش

بیاید و آژانس هم ماشین نداشته باشد و مجبور بشه برای رسیدن یک تاکسی یا اتوبوس کمی در کنار

خیابان بایستد آن زمان است که معنی زندگی کردن در جامعه ی اسلامی  مشخص می شود.

جایی که مردانش مسلمانند و مردانش غیرت! دارند و جایی که همه خواهر و مادر دارند.....

                

نوشته شده در  دوشنبه شانزدهم مهر 1386  توسط گمنام  | 


از متن کتاب :این قدر از محاسن ما سخن گفته اند که دلیلی ندیدم من هم چنین کاری را انجام دهم.پس تصمیم گرفتم  معایب خودمان رابرشمرم.تا به حال تبریکات فراوانی برای هم فرستاده ایم.واقعا چطور میشود یک نفر مشکل داشته باشد و مشکلش را نشناسد و آن وقت توقع داشته باشد که مشکلش حل شود؟این به معجزه شبیه است.ما مشکل جدی داریم ما به هر دلیلی بیشتر از دیگر ملتها دروغ می گوییم.ما ترس بی جای فراوانی داریم.فرهنگ اعتراض هم در ما وجود ندارد و این در بسیاری موارد تبدیل شده به ظلمی برای دولت ها و حکومت هایی که بر ما حکومت کرده اند.من قصد ندارم وارد سیاست بشوم ولی بسیاری از مردم از شدت ترس و خوذ سانسوری کار هایی میکنند و در خلوت آنها را به حکومت هایی که بالای سرشان است نسبت می دهند در صورتی که اینها معنی اختناق را نمی دانند.

کتاب در یک نگاه:

کتاب وکتاب نخوانی ایرانی...............بررسی فرهنگ اعتراض....................باز نگری معیارها....

شجاعت اخلاقی ما ایرانی ها.........تضاد طبقاتی در ایران...........ما و شوق ویرانگری..............

جزم اندیشی یا دگماتیسم.........ما و سراب دموکراسی...........پا به پای داستان اعتیاد............

انفجار جمعیت و راههای مقابله با آن.................با حاشا کردن کار درست نمی شود................

و باز داستان تکراری مهاجرین.............انتقاد خیلی سخت مورد پذیرش قرار می گیرد..............

موج خود انتقادی...........از کجا آغاز کنیم........قول می دهم دیگر در هیچ انقلابی شرکت نکنم!

 

              چاپ پنجم               

نوشته شده در  دوشنبه شانزدهم مهر 1386  توسط گمنام  | 


وقتی رانندگی در ترافیک عصبانی مان می کند چه باید بکنیم؟

آفتاب داغ می خورد توی صورتت عرق از سر و رویت می چکد و نگاهت به ماشین هایی که سر جایشان ایستاده اند.ترافیک حرکتی نمی کند و فکر همه کارها یی که امروز باید انجام شان بدهی .فقط می خواهی هر طور شده خودت را از بین ماشین ها نجات بدهی.راه کمی باز می شود .پایت را می گذاری روی گاز و می بینی یک نفر زرنگ تر از تو می پیچد جلو و راه را از تو می گیرد.از کوره در میری و می خوای هر طور شده حالش را بگیری....

              

عصبانیت در راه از کجا می آید؟

ترافیک سنگین..........یک نفر که عجله ندارد..........از جاهای دیگر..........احساس کمبود توجه!

پشت سر عصبانیت چه می اید؟

نادیده گرفتن علائم راهنمایی.........تصادف یا بهتر بگویم کوبیدن به یک ماشین دیگر به صورت شبه عمد..........پرت کردن آت و اشغال به طرف راننده های دیگر..............همچنین داد و بیداد کردن و فحش دادن.........رعایت فاصله غیر مجاز یا حرکت کردن با فاصله زیاد از ماشین جلویی.........انداختن چراغ بالا توی آیینه های جلویی و نواختن بوق به صورت طولانی و یا به دفعات زیاد........تعقیب کردن راننده ای که مقصر تشخیص داده شده و نگه داشتنش و این یکی خودش می تواند مثل تصادف خطرناک باشد.....وقتی آن یکی راننده هم عصبانی می شود و کار بالا می گیرد و قفل فرمان ها بیرون می آید و............سرعت های نجومی و ویراژ دادن های اتمی........!!!!!!!

                                              

نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم مهر 1386  توسط گمنام  | 


        

جشن مهرگان از جشن های بسیار بزرگ ایرانیان باستان بوده و دارای فضیلت زیادی است. این جشن را در قدیم  متراکانا  می گفتند و بعد ها مهرگان شد.این جشن بزرگ شش روز   طول می کشد.از مهر روز اغاز و به رام روز که شش روز می شود ختم می شود.

در سالنامه ی زر تشتیان هر روز ماه نامی دارد که نام های دوازده ماه نیز در میان انها دیده می شود و یکی شدن نام های روز و ماه را جشن می گرفتند. در میان جشن های ماهیانه   دو جشن تیرگان و مهرگان مناسبتی حماسی و ملی دارند و هر دو یاداور نجات و رهایی مردمانند.واژه مهر  پیمان و دوستی معنی می دهد. در ایران باستان جشن مهرگان پس از نوروز دارای اهمیت ویژه ای بوده است. دلیل ان این است که هر دو اغاز فصل را نوید      می دهند.نوروز اغاز تابستان و مهرگان اغاز زمستان.                                                     

به روز خجسته سر و مهر ماه

به سر نهاد ان  کیانی   کلاه

کنون یادگارست از ماه و مهر

بکوش و به رنج ایچ منمای چهر

پرسیدند مهرگان دین  اوست

تن اسانی و خوردن ایین اوست

(فردوسی)

      

         

                      فرخنده باد جشن بزرگ مهرگان 

 

نوشته شده در  چهارشنبه یازدهم مهر 1386  توسط گمنام  | 


در هفته های گذشته اعلام شد که تهران جز  یکی از ده شهر نامطلوب برای زندگی شناخته شده است!

تهران  تنها شهري است كه در ان مي توانيد:

 وسط خيابانهاي ان نماز بخوانيد!وسط پارك شام بخوريد!

در تاكسي نظرات سياسي تان را بگوييد!در كوه برقصيد!

اما براي ملاقات با نامزدتان بايد به يك خانه  برويد!

تهران تنها شهري است كه در ان ۲ نفر روي دوچرخه ـ۴ نفر روي موتور

۶ نفر توي يه ماشين ـ۲۵ نفر توي ميني بوس و ۶۰ نفر سوار اتوبوس مي شوند!

تهران تنها شهري است كه پياده روها حتما بايد از وسط خيابان رد شوند!

اتومبيل ها حتما روي خط عابر توقف مي كنند و موتور سيكلت هااز پياده رو عبور مي كنند!

در تهران هيچ جاي زنها معلوم نيست با اين وجود مردها به همه

جاهايي كه ديده نمي شود نگاه مي كنند!!!

در شمال شهر تهران مردم در سال ۲۰۰۸ ميلادي زندگي مي كنندو در جنوب شهر درسال ۷۰ هجري قمري!

 رانندگي در تهران مانند سياست ايران است هر كسي هر كاري دلش بخواهد مي كند

اما همه چيز به كندي پيش مي رود!

نوشته شده در  دوشنبه دوم مهر 1386  توسط گمنام  |