تبليغاتX
.::.حرف راست.::.

.::.حرف راست.::.

درباره وبلاگ

سلام
من یک جوان 18 ساله هستم که تو جوانی درد اجتماع پیرم کرد!
عاشق ایران و مردم خوبش وتاریخ چندهزارساله و پرسپولیسم!
امیدوارم این نوشتار سر سوزتی در بهبود وضع کشورمان مفید باشد.

مطالب پیشین
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
لوگوی سایت
لينك به ما


" size="8" class="mailinput">


لوگوی دوستان




لينك های روزانه
امرداد موزیک حرف راست2 باز باران

آرشیو لينك های روزانه

آمار سایت





Powered by WebGozar

اشاره


این نوشتار اگر بتواند سر سوزنی در بهبود وضع کشورمان داشته باشد من حاصل ان را

مدیون جناب اقای حسن نراقی نویسنده کتاب جامعه شناسی خودمانی می دانم.

تقدیم به انان که :

هرگز "حقیقت"را قربانی "وجاهت" نکردند.

درود بر شما......به شوند(دلیل)برخی مشکلات در حال حاضر از شما دورم! نظرهای شما را حتما می خوانم و به زودی با مطالبی اجتماعی دوباره آغاز به کار خواهم کرد!.........حرف راست


+ نوشته شده در شنبه یازدهم خرداد 1387ساعت 10:39 توسط گمنام |

این هفته در یک نگاه...


نظم ارچه به مرتبت بلند است                            آن علم طلب که سودمند است

    در جدول این خط قیاسی                            می کوشی به خویش تن شناسی 

   تشریح نهاد خود در آموز                                          کان معرفتی است خاطرافروز

                                                                                         ((نظامی))

سخن هفته:

هرگز احساس ضعف و ناتوانی نکرده ام جز در مقابل کسی که از من پرسیده است ((تو کیستی؟))

نکته های زندگی:

به مادرت تلفن کن.

پرسش امروز:

چگونه می توانم موفقیت و خوشبختی خود را با دیگران قسمت کنم؟

به جای اطاعت می شود بگو به روی چشم



+ نوشته شده در جمعه دهم خرداد 1387ساعت 7:58 توسط گمنام |

بیوگرافی افشین قطبی


                             افشین قطبی

سيد افشين قطبي فرزند سيد محمد قطبي در نوزدهم بهمن 1342 (8 فوريه 1964)٬ در شيراز به دنيا آمد.
قطبي تا سال 1357 در ايران زندگي مي‌كرد.او از سال 1360 تا سال 1370 در باشگاه‌هاي آليتاليا٬ آتوباهن٬ ولي ايگلز و فلايرز آمريكا بازي كرده و بعد از آن تا سال 1376 در دانشگاه لس آنجلس بازيكن بوده و صاحب مدرك مربيگري حرفه‌اي
A شده است. او از (UCLA دانشگاه كاليفرنيا در لس آنجلس) درجه مهندسي برق گرفته است.

بازي٬ مربيگري و مدرسه فوتبال . . .
افشين قطبي وقتي بازي در تيم فوتبال
UCLA٬ دانشگاه لس آنجلس را در سن 18 سالگي (سال 1981) آغاز كرد٬ فوتبال در آمريكا هنوز موضوع مهمي نبود.او چهار سال در اين تيم بازي كرد و همزمان با آن به آموزش مربيگري فوتبال پرداخت و از سال 1363 تا سال 1367 (1984 تا 1988)٬ سرمربي تيم فوتبال زنان دانشگاه UCLA شد. او از سال 1367 همراه با گروهي ديگر در مدرسه تربيت فوتباليست‌هاي نوجوان(AGSS) شروع به كار كرد. اين مدرسه فوتباليست‌هاي نوجوان را تربيت مي‌كرد و از آنان بازيكناني در سطح بين‌المللي مي‌ساخت. جان اوبراين بازيكن تيم آ‍‍ژاكس و بسياري ديگر از كساني كه اين مدرسه را گذراندند٬ بعد‌ها در تيم‌هاي مهم فوتبال جهان به چهره‌هاي مهم فوتبال تبديل شدند.افشين قطبي كه 13 سال در اين مدرسه به تربيت فوتباليست مي‌پرداخت٬ با "بورا ميلوتينوويچ" مربي سرشناس يوگسلاو(صرب) آشنا شد. او از بورا كه بعداً دوست مهم دوران زندگي‌اش شد٬ در اين مدرسه براي تربيت بچه‌ها استفاده مي‌كرد. آن‌ها هر سال فوتباليست‌هاي جوان اين مدرسه را براي بازي‌هاي دوستانه وآشنايي با فوتبال اروپا به كشور‌هاي مختلف اروپايي مي‌آوردند. مدرسه AGSS در سال 2002 تعطيل شد. اين مدرسه همچنين از مربياني مانند پيم وربيك٬ گاس هيدينگ و استيو سمپسون استفاده مي‌كرد.استيو سمپسون يكي از اولين مربياني بود كه از كامپيوتر و تكنولوژي‌ جديد براي ارتقاي آموزش و مدل سازي براي برنامه ريزي در مسابقات حرفه‌اي استفاده كرد. افشين قطبي بعدها در رهبري تيم ملي كره جنوبي از اين تكنيك استفاده كرد.




ادامه مطلب

+ نوشته شده در پنجشنبه نهم خرداد 1387ساعت 11:49 توسط گمنام |

باز گشتم...


درود بر شما

از این پس در این وبلاگ به مسایل جنسی زناشویی و جوانان هم می پردازم به امید کمتر شدن این چنین مشکلاتی که می دانم همه کم و بیش با آن سرو کار دارند!

باورم این است که پنهان کردن این چنین موضوعاتی کمکی به حل این مساله نمی کند و چه بسا اگر مطرح می شد اوضاع ما به خصوص جوانان این گونه نبود.




+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1387ساعت 19:32 توسط گمنام |

آرم روی پرچم


این عکس رو چند روز پيش در موزه ی واشينگتن گرفته شده است. اشتباه نکنيد، آرم مقدس

نظام جمهوری اسلامی نيست! که توی تمام سالهای مدرسه و دانشگاه از تقدسش برامون

ميگفتن. این آرم "سيکها"ی هندیه که اجداد بنيانگذار جمهوری حالا فکر ميکنم اونهایی که

هنوز به تقدس آرم روی پرچم جمهوری برداشتن آرم قوم "سيک" از روی پرچم اسلامی

اعتقاد دارند راحتتر بتونن بهایران فکر کنن.

                     




+ نوشته شده در پنجشنبه بیستم دی 1386ساعت 11:27 توسط گمنام |

عكس روز


       

        




+ نوشته شده در چهارشنبه نوزدهم دی 1386ساعت 10:31 توسط گمنام |

نسل امروز/نسل خسته


ما که هستیم؟

فرزندان نسلی که :

صنعتش ساختن سقاخانه

طبابتش دخیل بستن

سیاحتش زیارت ائمه اطهار

راه حل مشکلاتش نذر و سفره

مراسم ملی اش زنجیر و قمه زدن

تفریح و سرگرمی اش روضه خوانی

فرهنگش شهادت بود و هست

دل شیر می خواهد خلاف جریان آب شنا کنی!!!

**این دو سه خط را از این بابت نوشتم  که یکی از من پرسیده بود چرا ما هزار سال دور خودمان می چرخیم و به هیچ جا نمی رسیم**(نوشته از طلوع ایران)

                                                 

                                                      لطفا از وبلاگ دوم ما هم دیدن کنید

به امید آزادی تمام ایرانی ها با هر تفکر سیاسی و دینی.........حرف راست


+ نوشته شده در جمعه سی ام آذر 1386ساعت 12:45 توسط گمنام |

چگونه با تجاوز جنسي مقابله کنیم؟


یکی از مشکلات اساسی در راه کمک به قربانیان خشونت و تجاوزجنسی ، نه تنها در ایران ، که در تمام کشورها دنیا ، اقدامات نادرست یا ناکافی قربانیان است که کار دفاع از آنان را برای وکلا سخت و گاه غیرممکن می کند ( موارد متعددی مثل افسانه نوروزی و مریم عابدی از جمله این موارد است). این امر ناشی از ضربه و شوک شدیدی است که اینگونه جرایم بر قربانیان وارد می کنند و آنها را دروضعیت مبهم و منفعل قرار می دهند ؛ به طوری که گاه قربانیان از بازگویی این واقعه برای نزدیکان خود نیز خودداری می کنند (این مشکل درجوامع ايراني بسیار حادتر و بغرنجتر است) بنابراین بهترین راه حل ، دادن پیش آگاهی در این زمینه و اقدامات حمایتی برای قربانیان، پس از تجاوز است واین کار سازمانهای غیردولتی است که با الگوگیری از سازمانهای مشابه که در سرتاسر دنیا به این منظور تاسیس شده اند ، و با بهره گیری از وکلا، مددکاران و مشاورین داوطلب اقدام به تاسیس مراکز اینچنینی در ایران نمایند.

                                

اگر مورد تجاوز واقع شدیم ، چه کنیم؟

• محل امنی برای خود بیابید ( هر جایی که دور از متجاوز باشد). از یک دوست مورد اعتماد بخواهید که برای دادن آرامش روحی ، نزد شما بماند.

• هرگز سعي نکنيد متجاوز را به قتل برسانيد و فقط از دست او بگريزيد ، زيرا پس از قتل ، اولين متهم شما خواهيد بود.

• قانون ( مخصوصا در ايران ) بشدت در اين مورد حساس است و از شما حمايت همه جانبه خواهد کرد و متجاوز به عنف به اشد مجازات محکوم خواهد شد. (بشرطي که قتلي رخ نداده باشد)

• مدارک و شواهد تجاوز را از بین نبرید .حمام نروید و دندانهای خود را مسواک نزنید و اگر امکان دارد به دستشوئي نيز نرويد تا پليس و پزشک قانوني مدارک باقي مانده را از روي بدن و لباس شما جمع آوري کند.

• تمام جزئیات حمله و حمله کننده را تا جایی که امکان دارد ، یادداشت کنید.

• بدون معطلي با مراکز حمایت از زنان خشونت دیده و پليس تماس بگیرید. دقت کنيد هرچه ديرتر اين اقدامات را انجام دهيد اثبات جرم سخت تر خواهد شد . پس حتي دقيقه ها را هم از دست ندهيد.

• تحت معاینه پرشکی قرار بگیرید. حتی اگر جراحت فیزیکی پیدا نکرده باشید، باید خطر بیماریهای مقاربتی و بارداری را در نظر بگیرید.

• برای جمع آوری مدارک قانونی از بیمارستان بخواهید سری آزمایشهای مربوط به تجاوز را در مورد شما انجام دهد.

• اگر شک دارید که به شما مواد مخدر داده شده باشد، از آنها بخواهید که آزمایش ادرار از شما بگیرند. این نمونه ممکن است بعدا در دادگاه به نفع شما مورد استفاده واقع شود.

• موضوع را به مقامات مسئول گزارش دهید. یک مشاور می تواند شما را از مراحل قانونی کار مطلع کند.

• به خاطر داشته باشید که شما به هیچ وجه مقصر نبوده اید و شما همواره پاکدامن هستيد.

• آگاه باشید که التیام یافتن عوارض تجاوز نیاز به زمان دارد، پس به خود فرصت بدهید.

• این را بدانید که هیچگاه برای گزارش یک تجاوز و تقاضای کمک دیر نیست ،حتی اگر سالها از آن گذشته باشد. بسیاری از قربانیان نمی دانند تا ماهها و حتی سالها ، بعد از تجاوز نیز نیاز به کمک دارند .

  

                                                  (عکس تزئینی است)

چگونه می توانیم به دوستی که مورد خشونت جنسی واقع شده کمک کنیم؟

• در کنارش حضور داشته باشید ، گوش کنید اما قضاوت نکنید.

• دوست خود را به طور جدی تشویق کنید که موضوع را گزارش کند. یک مشاور می تواند اطلاعاتی را که او برای انجام این تصمیم نیاز دارد در اختیارش قرار دهد.

• صبور باشید و بدانید دوست شما برای کنار آمدن با این آسیب به زمان نیاز دارد.

• او را از کمکهای تخصصی موجود برای او مطلع کنید اما بپذیرید که او خود باید تصمیم نهایی را در این مورد بگیرد.

چگونه می توانم خطر آزار جنسی را در مورد خود کاهش دهم؟

• مراقب لیوان نوشیدنی خود باشید و از افراد ناشناس نوشیدنی نگیرید.

• وقتی به مهمانی می روید با تعدادی از دوستان خود بروید، مراقب یکدیگر باشید و با هم مهمانی را ترک کنید.

• دائم مراقب اطراف خود باشید.


• با کسی که نمی شناسید یا به او اعتماد ندارید تنها نمانید.

• افراد و بويژه مردان در هر حالتي ميتوانند تحريک شوند ، پس وقار ، ادب و سنگيني دائم شما ميتواند بسياري از سوء نيت ها را قبل از آنکه به عمل برسد در نطفه خاموش کند. دقت کنيد بسياري از تجاوزات در محل کار و فقط در چند لحظه اتفاق مي افتند.

• به میزان صمیمیتی که در روابط خود مد نظر دارید توجه کنید و حدود مورد نظر خود را رعایت کنید.

• برخي از تجاوزات از طرف اقوام بسيار نزديک مانند پسر عمو و شوهر خاله و ..... اتفاق مي افتد. پس از پوششي استفاده کنيد که تحريک آميز نباشد و با افراد غير همجنس در فاميل ، با احتياط بيشتري معاشرت کنيد.

چگونه می توانیم فرزند خود را از آزار جنسی حفظ کنیم؟

• ارتباط ، ارتباط ، ارتباط

• با فرزندان خود صحبت کنید و نامهای مناسبی را برای اعضای بدنشان برای آنها بکار برید. کودکان آگاهتر بهتر می توانند درباره آزاری که نسبت به آنها صورت گرفته توضیح دهند.

• کودکان شما باید بدانند که احترام به بزرگترها به این معنی نیست که بزرگترها باعث شوند آنها احساس ناراحتی کنند و هیچ ایرادی ندارد اگر به آنها نه بگویند و محل را ترک کنند.

• به غریزه خود اعتماد کنید و اگر غریزه شما به شما می گوید ایرادی در کار وجود دارد آن را جدی بگیرید و خود را از منطقه ريسک دور کنيد.

                                        لطفا از وبلاگ دوم ما دیدن فرمایید!
 




+ نوشته شده در سه شنبه بیست و دوم آبان 1386ساعت 8:7 توسط گمنام |

مادر با ما چه رفتاري دارد و ما با اون چه رفتاري داريم !!!


   بيل گيتس پولدارترين فرد روي زمين ميگه : شما وقتي به پدر و مادرتون ميگين که اونها خيلي کسل کننده و قديمي هستند يادتون باشه اونها وقتي به سن شما بودن يا مثل شما بودن يا از شما شادتر !

متن زير تقريبا سرگذشت اکثر کسانيست که قدر عزيزترين کس  زندگيشون را نميدونند و شايد سرگذشت تک تک ما :

وقتی که تو 1 ساله بودی، اون (مادر) بهت غذا میداد و تو رو می شست و به اصطلاح تر و خشک می کرد تو هم با گریه کردن و اذيت کردن در تمام شب از اون تشکر می کردی.

وقتی که تو 2 ساله بودی، اون، بهت یاد داد تا چه جوری راه بری تو هم این طوری ازش تشکر می کردی که ، وقتی صدات می زد ، محل نميگذاشتي و فرار می کردی.

وقتی که 3 ساله بودی، اون ، با عشق تمام غذایت را آماده می کرد تو هم با ریختن ظرف غذا کف اتاق ، ازش تشکر می کردی.


وقتی 4 ساله بودی، اون برات مداد رنگی خرید تو هم، با رنگ کردن میز و ديوار ازش تشکر می کردی تا نشون بدي چقدر هنرمندي.

وقتی که 5 ساله بودی، اون لباس شیک به تنت کرد تا به تعطیلات بری تو هم، با انداختن خودت تو گِل، ازش تشکر کرد.

وقتی که 6 ساله بودی، اون، تو رو تا مدرسه ات همراهی می کرد تو هم ، با فریاد زدنِ : من نمی خوام برم!، ازش تشکر کردی.

وقتی که 7 ساله بودی، اون، برات وسائل بازی خرید تو هم، با پرت کردن توپ به پنجره همسایه کناری، ازش تشکر کردی.

وقتی که 8 ساله بودی، اون، برات بستنی ميخرید تو هم، با چکوندن (بستنی) به تمام لباست، ازش تشکر ميکردی.

وقتی که 9 ساله بودی، اون ، هزینه کلاس هاي اضافي تو رو پرداخت تو هم، بدون زحمت دادن به خودت برای یاد گیری ازش تشکر کردی و بجاش فقط فکر مسخره بازي بودي.

وقتی که 10 ساله بودی، اون، تمام روز رو معطل تو بود و رانندگی کرد تا تو رو از تمرین فوتبال به کلاس تقويتي و از اونجا به جشن تولد دوستانت ببره تو هم ، با بیرون پریدن از ماشین، بدون اینکه پشت سرت رو هم نگاه کنی ازش تشکر کردی.

وقتی که 11 ساله بودی اون تو و دوستت رو برای دیدن فیلم به سینما برد تو هم ازش خواستی که در یه ردیف دیگه بشینه و بگذاره که راحت باشين و اينجوري ازش تشکر کردی و زحمت کشيده .

وقتی که 12 ساله بودی، اون تو رو از تماشای بعضی برنامه های تلویزیون و ماهواره بر حذر داشت تو هم، صبر کردی تا از خونه بیرون بره و کار خودت را بکني و و اينجوري ازش تشکر کردی.

وقتی که 13 ساله بودی، اون بهت پیشنهاد داد که موهاتو اصلاح کنی تو هم، ايجوري ازش تشکر کردی : تو سلیقه ای نداری ، من هر جور راحتم زندگي ميکنم ، قيافم مثل اين بچه بسيجي ها باشه خوبه .

وقتی که 14 ساله بودی، اون، هزینه اردو یک ماهه تابستانه تو رو پرداخت کرد تو هم،ازش تشکر کردی ، با فراموش کردن زدن يک تلفن يا نوشتن یک نامه ساده .

وقتی که 15 ساله بودی، اون از سرِ کار برمی گشت و می خواست که تو رو در آغوش بگیره و ابراز محبت کنه تو هم با قفل کردن درب اتاقت! نمی ذاشتی که وارد اتاقت بشه و اينجوري
ازش تشکر کردی که خستگيش کاملا در بره.

وقتی که 16 ساله بودی، اون بهت یاد داد که چطوری ماشینش رو برونی و به تو رانندگی یاد داد تو هم هر وقت که می تونستی ماشین رو بر می داشتی و می رفتی و بعضي وقتها هم خوردش ميکردي.

وقتی که 17 ساله بودی، وقتیکه اون منتظر یه تماس مهم بود تمام شب رو با تلفن صحبت کردی و، اینطوری ازش تشکر کردی.

وقتی که 18 ساله بودی، اون ، در جشن فارغ التحصیلی دبیرستانت، از خوشحالی گریه می کرد تو هم ، بخاطر اين همه زحمتي که برات کشيده بود تا تموم شدن جشن، پیش مادرت نیومدی.

وقتی که 19 ساله بودی، اون، شهریه دانشگاهت رو پرداخت، همچنین، تو رو تا دانشگاه رسوند و وسائلت رو هم حمل کرد تو هم با گفتن يه خداحافظِ خشک و خالی ، بیرون خوابگاه ازش جدا شدي ، به خاطر اینکه نمی خواستی بهت بگن بچه مامانی (بچه ننه)  و اون هموم جا خشکش زد.

وقتی که 20 ساله بودی، اون، ازت پرسید که، آیا شخص خاصی(به عنوان همسر) مد نظرت هست؟ تو هم ، ازش تشکر کردی با گفتنِ: به تو ربطی نداره من خودم واسه زندگيم بلدم تصميم بگيرم.

وقتی که 21 ساله بودی، اون، بهت پیشنهاد يک خط مشی برای آینده ات داد تو هم، با گفتن این جمله ازش تشکر کردی : من نمی خوام مثل تو باشم ، فکرهاي تو قديمي است و دنيا عوض شده.

وقتی که 22 ساله بودی، اون تو رو، در جشن فارغ التحصیلی دانشگاهت در آغوش گرفت تو هم ازش پرسیدی هزینه سفر به اروپا را برام تهیه ميکنی؟

وقتی که 23 ساله بودی، اون، برای اولین آپارتمانت ، بجاي کادو يه عالمه اثاثیه داد تو هم پیش دوستات بهش گفتي : اون اثاثیه ها چقدر زشت هستن.

وقتی که 24 ساله بودی، اون دارایی های تو رو دید و در مورد اینکه ، در آینده می خوای با اون ها چی کار کنی، ازت سئوال کرد تو هم چون ديگه هيکلت بزرگتر از اون شده بود با دریدگی و صدایی (که ناشی از خشم بود) فریاد زدی : مــادررر ، لطفاً ، با من کل کل نکنيد اعصاب ندارم.

وقتی که 25 ساله بودی، اون، کمکت کرد تا هزینه های عروسی رو پرداخت کنی، و در حالی که گریه می کرد بهت گفت که: دلم خیلی برات تنگ می شه تو هم بجاش یه جای دور رو برای زندگیت انتخاب کردی که مادرت مزاحم نباشه.

وقتی که 30 ساله بودی، اون، از طریق شخص دیگه ای فهمید که تو بچه دار شدی و به تو زنگ زد تو هم با گفتن این جمله ،ازش تشکر کردی، "همه چیز دیگه تغییر کرده" و چون خانومت ميخواست بره پارک فوري قطع کردي.

وقتی که 40 ساله بودی، اون، بهت زنگ زد تا سالگرد وفات پدرت رو یادآوری کنه تو هم با گفتن"من الان خیلی گرفتارم" ازش تشکرکردی و بهش تسليت گفتي.


وقتی که 50 ساله بودی، اون، ديگه خيلي پير بود و مریض شد و به مراقبت و کمک تو احتیاج داشت تو هم با سخنرانی کردن در مورد اینکه والدین، سربار فرزندانشون می شن، ازش تشکر کردی.

و سپس، یک روز بهت ميگن مادرت در تنهائي مرده و چند روز بعد جنازه بو گرفته اون را همسايه ها پيدا کردن و تو ............ و تو راحت ميشي ، اما تمام کارهایی که تو (در حق مادرت) انجام ندادی، مثل تندر بر قلبت فرود میاد چون ديگه کسي نيست که فقط بخاطر خودت نه بخاطر چيزهاي ديگه ، تو رو از صميم قلب دوست داشته باشه.

اگه مادرت،هنوز زنده هست، فراموش نکن که بیشتر از همیشه باهش محبت کنی ... و، اگه زنده نیست، محبت های بی دریغش رو فراموش نکن و به راحتی از اونها نگذر و از خدا بخواه که اونها را بيامرزه.

همیشه به یاد داشته باش که به مادرت محبت کنی و اونو دوست داشته باشی، چون در طول عمرت فقط یک مادر داری ولي هزاران دوست ، هزاران فرصت تفريح ، هزاران ساعت وقت براي کارهاي ديگه و .........

                           

لطفا از وبلاگ دوم ما دیدن کنید!




+ نوشته شده در شنبه نوزدهم آبان 1386ساعت 19:38 توسط گمنام |

صدا و سیما به سبک جمهوری اسلامی


زن نقش مثبت:
در خانه نشسته. چادر گل‌گلی دور کمر کنار حوض. همیشه گیچ و منگ. منتظر خواستگار است. سبزی پاک می‌کند. شب‌ها با چادر نماز سفیدش با خدا صحبت می‌کند و دوربین روی لبان معصومش زوم می‌کند. آرایش ندارد و صورتش عین میت سفید است. با مردان که صحبت می‌کند سرش را پایین می‌اندازد. به آنچه قسمتش باشد اعتقاد دارد. برای حاج‌آقا سفره را روی زمین پهن می‌کند. می‌داند شوهرش به فکر زن دوم است اما هر چه خدا بخواهد راضی است به رضایش. وسعت فکرش به اندازه‌ی مساحت آشپزخانه و حیاطی است که هر روز جارو می‌زند. پوشش او چادر سیاه است.
دیالوگ طلایی: حاج‌آقا شام قورمه سبزی داریم!

مرد نقش مثبت:
در مسجد نشسته به سقف نگاه می‌کند. تسبیح سبز رنگ دارد. ریش چوگندمی و نسبتن بلندی دارد. صدایش آرام و آهسته است که فقط خودش می‌شنود. معتمد اهالی و مسجد محل است. نمازش قضا نمی‌شود. وقتی ناراحت است دستی به ریشش می‌کشد و به آسمان نگاه می‌کند. کفش‌هایش خاکی است. به پنجره که نگاه می‌کند پرده را باد به داخل اتاق تکان می‌دهد. صورتش روحانی و آسمانی است بیشتر از پیامبران. سنگ صبور مشکلات دوستانش است. شب‌ها قبل از خواب شبحی را می‌بیند که همه‌ی مشکلاتش را با او در میان می‌گذارد. گاهی وقت‌ها کار‌هایی می‌کند که صد دانشمند به فکرشان نمی‌رسد. او با آسمان‌ها در ارتباط است. به جای خداحافظی می‌گوید یا علی. لبخند معصومی همیشه روی لبانش دارد. از مشکلات نمی‌ترسد و با توکل به خدا آخر فیلم همه به رمز موفقیتش پی می‌برند.
دیالوگ طلایی: حاج خانم به جای اینکه این همه غصه بخوری به خدا توکل کن. خدا از دل مومن خبر داره. انشاالله هر چی خیره پیش باشه.

زن نقش منفی:
مانتوی رنگی دارد. بیرون خانه کار می‌کند. خوشگل است. هفت من آرایش روی صورتش تپانده. ناز و عشوه‌ی شتری برای همکار مردش می‌آید. عصبانی که می‌شود داد می‌زند. به چشمان مرد نامحرم خیره می‌شود. زرنگ است و با کسانی رفت و آمد دارد که نه شوهرش هستند نه برادرش نه پدرش. خنده‌هایش جلف است و سبک. خواستگارهایش را بدون دلیل رد می کند. عاشق پسری است که قرار است روزی بیاید خواستگاری. روی حرف پدرش حرف می‌زند. موزیک با صدای بلند گوش می‌کند. در اتاقش را محکم می‌بندد. شاد است و بدون دلیل می‌خندد. چشمانش را باریک می‌کند و نقشه‌های شیطانی در سر دارد. موقع فکر کردن‌اش به چیزی، دیوارهای خانه قرمز می‌شود و صدای زوزه‌ی گرگ
می‌آید.
دیالوگ طلایی: بابا جان هزار بار گفتم من با این پسرعموی یه لا قبای مافنگی ازدواج نمی‌کنم. چرا نمی‌فهمی؟ من می‌خوام برم خارج!

مرد نقش منفی:
صورتش را سه تیغه تراشیده است. پیراهن زرد و شلوار جین می‌پوشد. هیچ صحنه‌ای دال بر نماز خواندن نمایش داده نمی‌شود. ماشین آخرین مدل سوار می‌شود. زندگی خانوادگی همراه با مشکل دارد. با اینکه ثروتمند است اما آرزوی یک کلبه‌ی حقیرانه را دارد که سرش را آسوده شب به بالین بگذارد. کلاه بردار است. وقتی فکر می‌کند دستش را کنار لبش می‌گذارد. هر روز یک مدل لباس می‌پوشد. همه از او متنفر‌اند. با صدای بلند قهقهه می‌زند. پایش را روی میز کارش می گذارد و تلفن صحبت می کند. به آبدارچی شرکتش فحش می‌دهد. تمام وقت بیرون خانه است و وقتی خانه می‌آید خسته است و حوصله‌ی بچه‌ها و همسرش را ندارد. همه‌ی آدم‌ها را با پول می‌خرد. پول برایش خوشبختی نیاورده و زیر لب به بختش لعنت می‌فرستد. دایم قرص می خورد. لیوان آب را محکم روی میز می‌گذارد و لبش را با آستینش پاک می‌کند. افکار شیطانی دارد. وقتی می‌خوابد، در خواب صدای زوزه‌ی سگ و گرگ می‌شنود.
دیالوگ طلایی: هاشم جنس‌ها رو بفرست برای پسر ماشالله خان. سه روزه منتظرم چک‌هاشو نقد کنم بد مصب. ای لعنت به این زندگی که روز خوش توش ندیدیم پسر.

پ.ن. علت نوشتن این پست، سریال‌های فوق احمقانه‌ای است که در سال‌های اخیر از بنگاه خبرپراکنی وطنی پخش می‌شود. نمی‌دانم چرا اکثر مردم به تلویزیون زل می‌زنند و برای پیش‌بینی پایان مضحک آن با هم صحبت می‌کنند. شاید آنها نمونه‌های واقعی این سریال‌ها در زندگی هستند که یکی مثل خودشان دارد نقش‌شان را بازی می کند !

                                                      لطفا از وبلاگ دوم ما هم دیدن کنید!

لطفا در نظر سنجی ما شرکت کرده و در خبرنامه ما عضو شوید.........حرف راست


+ نوشته شده در پنجشنبه هفدهم آبان 1386ساعت 16:27 توسط گمنام |

››› ... لينك باكس ... ‹‹‹

منوی وبلاگ
صفحه نخست

پست الکترونیک

آرشیو وبلاگ قالب وبلاگ رایگان

موضوعات
اجتماعی
تاریخی
معرفی کتاب
دانستنی ها
سیاسی
مسایل جنسی
بیوگرافی
ساعت
وضیعت یاهو
مديران وبلاگ
گمنام
گمنام 2
لينكستان
سي دي هاي كمياب
قالب وبلاگ
طراح وبلاگ
میزبانی عکس
بهرام مشیری
.::حرف راست2::.
.::امرداد موزيك::.
طلوع ايران
ب.اا.رر.اا.دد
دلنوشته ها
فرياد هاي خاموش
شوق ديدار
حرف هاي راست
تاريخ دوست
باز باران
ياران ايران جوان
سال كوروش بزرگ
يه سر حتما اينجا بزن
رابين هود
ترفندهاي ياهو مسنجر
باحال ترين و خفن ترين وبلاگ
خواسته هاي كودك خياباني
طراح قالب

دریافت قالب در: www.parstheme.com طراح: www.bizarar.mihanblog.com
تبليغات
مکان تبلیغات شما

All Rights Reserved 2007 © by harferast.blogfa.com This Themplate Rendition By PARSTHEME

قالب هاي ميهن بلاگ

قالب هاي بلاگفا